اشغال ميدان باستيل پاريس ياد اور سرکوب خونين کمون پاريس
فیلمهایی از میدان باستیل فرانسه و سرکوب خشونت بار مردم توسط پلیس
www.youtube.com
www.youtube.com
www.youtube.com
www.youtube.com
نوشته ها و نقطه نظرهای خود را برای چاپ
برای ما ارسال کنید . ما سعی می کنیم که این
,نوشته ها را بدون تغییر بنام خود شما چاپ کنیم.
همچنین می توانید در مورد نوشته های دیگران
.شخصا (بدون کمک ما) نظردهید
گردانندگان این تارنما مسئول نوشه های چاپ شده
نیستند. نوشته های رکیک، زننده و یا مغایر با
.چهارچوب ما (شناسنامه) پاک می گردند
ماکجا ایستاده ایم!
ضرورت تشکل یابی کارگران افقانی در ایران
آیا جبش اجتماعی ایران از جایگاه ویژه ای در منطقه برخوردار است؟ آیا رابطه ای بخصوص بین جنبشهای اجتماعی در منطقه وجود دارد؟ آیا دولتها برای مقابله با جنبش های اجتماعی با هم همکاری دارند؟ پاسخ به این سؤال ها چه از جانب دولت ها و چه از جانب نیروهای سیاسی روشن است. حال این سؤال مطرح میشود که چرا وقتی دولتها برای انحراف، کنترل و سرکوب جنبش های اجتماعی از هیچگونه همکاری با هم دریغ نمیکنند، چرا ما حتی از حداقل همکاری نزدیک با جنبش های اجتماعی منطقه خاور میانه برخودار نیستیم. به اطراف خود نگاه کنیم، پیشرفت و موفقیت جنبش اجتماعی در هر یک از کشورها، بر توان جنبش اجتماعی کشورهای همسایه میافزاید و بر عکس سرکوب آن مایه دلسردی و رکود جنبش در همسایگان میشود. حظور بیش از دو میلیون کارگر افقان در ایران در نتیجه سالها تحمیل جنگ به مردم افقانستان، این امکان بسیار مناسب را به وجود آورده تا پیوند بسیار نزدیک و سازمان یافته ای با هم طبقه ای های افقان خود داشته باشیم. حضور چشمگیر کارگران افقانی در پروژهای عمرانی مثل حفاری برای لوله های گاز و آب ومخابرات، جاده سازی، خانه سازی، معادن، آجری پزی و دامداریها مشارکت آنان را در تولید ملی بروشنی نشان میدهد. دولتهای سرمایه داری برای برای جبران کمبود نیروی کار و همچنین پایین نگهداشتن سطح دستمزدها از کارگران خارجی استفاده میکنند. و این کارگران را بیشتر از کشورهای فقیر و یا درگیر جنگ تأمین میکنند. دلیلش هم روشن است چون کارگران مهاجر اغلب بدون خانواده و در فقر و فاقه برای پیدا کردن لقمه نانی برای خود و خانواده شان مجبور به ترک زادگاه خود میشوند. بنابراین در این شرایط دشوار هم چون سایر هم طبقه های خود ناچار به پذیرش کار با مزد کمتر هستند. از انجا که از هیچگونه حمایت قانونی هم بر خوردار نیستند ناچارند به وعده وعید کارفرما برای پرداخت مزد بعد از انجام کارهم تن دهند که بسیار پیش آمده که همان را هم نتوانسته اند بگیرند. آنان از هرگونه خدمات درمانی و اجتماعی محروم و فرزندانشان را در مدارس و دانشگاها نام نویسی نمیکنند. اخیرا در بیانیه های کارگری در مناسبتهای مختلف به پایمال شدن حقوق کارگران شریف افقان اشاره شده ولی هنوز کاری برای برقراری پیوند با آنان صورت نگرفته است ونسبت به آنان تبعیض بسیار اعمال میشود. نباید فراموش کرد که چندی پیش قبل از جدائی افقانستان از ایران تفاوتی با ما نداشتند و حاکمیت دولتهای فؤدالی و سرمایه داری با رسم خطوط مرزی ما را از همسایگان جدا کرد. رشد جنبش اجتماعی در یک کشور رابطه تنگاتنگی با رشد آن در کشورهای همسایه خود دارد. اگر فرزندان مزد بیگر افقان بیسواد باشند به همان نسبت هم سطح جنبش اجتماعی آنان پائین خواهد ماند و آنان را آماده برای سوء استفاده در اهداف ضد انسانی و تجاوزگرانه دولتهای سرمایه داری نگه خواهد داشت. اگر هم طبقه ای های افقان ما از سواد و آگاهی برخوردار بودند آیا باندهای جنایت کار جهادی و طالبان و دولتهای سرمایه داری میتوانستند این چنین مردم افقانسان را مورد تجاوز و کشتار قرار دهند. آیا هدف این تجاوز و کشتار چیزی بجز جلو گیری از ایجاد آرامش و پیشرفت مردم افقانستان است. قطعا هر گونه پیشرفت و رفاه برای مردم افقانستان تأثیر مشابه ای در همسایگانش دارد. حال چه رسد به اینکه کارگران افقان با ما در یک محل و در یک شهر زندگی کنند. قطعا همدردی و مشارکت با کارگران افقان در ایران و سازمان یابی آنان با کارگران ایران میتواند مبارزه طبقه کارگر را در منطقه بطور اساسی یک گام بزرگ جلو ببرد. تماس تلفنی کارگران افقانی که از ایران ، افقانستان، کشورهای خلیج فارس و اروپا و امریکا با برنامه تلویزیونی سیامک ستوده در کانال پیام افقان بخوبی کمبود ارتباط فعالین کارگری ایران را با هم زنجیران افقانی خود نشان میدهد. عدم حظور فعالین کارگری ایران برای اعلام حمایت از کارگران افقان برای ایجاد یک کانال گفتگوی سراسری نشان از عدم آگاهی طبقاطی برای ایجاد اتحاد بین المللی کارگران و ضعف سازمان یابی در ایران میدهد. با توضیحات بسیار مختصر بالا،پر واضح است که بدون ایجاد تشکل مشترک با بیش از دو میلیون هم زنجیران افقانی نیمتوان موفقیت چشمگیری در مبارزه طبقه کارگر ایران متصور بود.
احمد پرتوی
دهم خرداد یکهزاروسیصد و نود
لیبی و ادامه جنگ پس از سه ماه
اعتراضات مردم لیبی به شرایط معیشتی و دیکتاتوری دولت قذافی بعلت نداشتن سازماندهی اجتماعی در عرض چند روز به آلت دست سران قبایل که خود از حامیان و بعضا از همکاران دولت بودند تبدیل شد. یکباره پرچم ملک ادریس نشانشان وشعار اله اکبر در پشاپیش دسته های نظامی شان قرار گرفت. ادامه جنگ فقط با نام مذهب بدرستی زیبندۀ آن است.دول جهان سرمایه داری یکشبه خواب نما شده وطرفدار مردم مصیبت زده شده اند. از سوئد و اندونزی تا سودان جنوبی و استونیا. و سکوت اتحادیه های کارگری و تأیید آنها نیز امکان تبلیغاتی سرمایه داری را برای کنترل افکار عمومی کاملا" فراهم میکند. نیروهای سیاسی مدرن و پست مدرن برای جلو گیری از "قتل عام مردم لیبی" نظاره گر پیشتازی و مدنیت نظام سرمایداری جهانی شده و برای مدتی از آویختن خود به شعارهای ضد آمپریا لیستی کاسته و منتظر نقد کارهای "غیر قانونی" در جنگ هستند.
اینکه تاکنون تلفات جنگ بیش از سی هزار نفر بوده این جماعت سیاسی کار را باکی نیست. گویا حقانیت تاریخ در کشتن و کشته شدن است. ولی یک لحضه هم از خود سؤال نیمکنند چرا باید مردم لیبی گوشت دم توپ باند های سرمایه شوند. و دو سوی طرفین قدرت نیروهای قذافی و "جامعۀ جهانی" زیر رگبار بمب و موشک قرار بگیرند. دلیل آن روشن است، هدف فقط کسب قدرت سیاسی است و پس از آن صدور فرمان تابعیت از دستورات دولت به مردم. کجای این برداشت از مسئله لیبی ربطی به طبقه کارگر دارد. آیا طبقۀ کارگر وکیل و وصی میخواهد. آقایان ایرانی خودمان در مورد لیبی سکوت کامل کرده اند.
از سوی انگلستان و امریکا اعلام شده است که جنگ طولانی تراز پیش بینی ما خواهد بود و از سوی دیگر حملات را روی تأسیسات زیربنائی لیبی متمرکز میکنند. مگر نه اینکه این تأسیساست نتیجه سالها نیروی کارگران لیبیائی وغیر لیبیائی بوده و شیرۀ جانشان را گرفته اند تا این تأسیسات ساخته شود. مگر نه اینکه پس از سقوط قذافی همان مردم لیبی نیاز به این امکانات دارند. این ها همه بهانه است تا نظام سرمایه داری فقر و فلاکت را به مردم لیبی تحمیل و سطح معیشت کارگران را بشدت پائین آورده و از سطح امکانات انتظارات رفاهی، بهداشتی و آموزشی مردم شدیدا" بکاهد.که نتیجه ای بغییر از کاهش دستمزدها نخواهد داشت. نمو نۀ آنرا در عراق و پاکستان میبینیم. که روزانه دهها انسان بیگناه در انفجارهای مختلف جان خود را از دست میدهند در حالی که روزگار را با گرسنگی و ترس سر میکنند. سرمایداری از فقر و فلاکت کارگران هند بعنوان بزرگترین دمکراسی دنیا یاد میکند و آن را می ستاید. برنامه اش اشاعۀ این چنین دمکراسی است که دهقانان آن بعلت فقر شدید و از فرط نا امیدی دسته جمعی خودکشی میکنند. " جامعه جهانی" قبلا" امتحانش در در سایر کشور ها پس داده و ادعای دلسوزی برای لیبی دروغ بزرگی بیش نیست.
احمد پرتوی
هشتم خرداد نود
چرا احمدی نژاد میرود؟
احمدی نژاد در هر دو انتخابات سال 84 و 88 با دستکاری در شمارش آرا بالا آمد. اعتراض کروبی و رفسنجانی در سال 84 و اعتراض اصلاح طلبان در سال 88 که همگی از بنیان گذاران جمهوری اسلامی هستند گواه آنست. تقلب در رأی گیری با گم شدن 5 میلیون شناسنامه در سال 74 (در دورۀ ریاست یزدی بر قوۀ قضائیه که زواره ای از اعضای اصلی هیئت مؤتلفه معاونت قوه قضائیه و ریاست سازمان ثبت احوال و اسناد کشور را داشت) بعنوان یک حق برای باند خامنه ای شناخته شد. علت قبول این تقلب از جانب باند رفسنجانی و اصلاح طلبان و عدم پیگیری "گمشدن شناسنامه ها در سال 74" بعلت قدرت مجموعه خامنه ای، دایناسورهای شورای نگهبان، و دار دسته هیئت مؤتلفه در بازار و تجارت خارجی سپاه بود. این تقلب در رای گیری سال 76 به خوبی خود را نشان داد. در انتخابات سال 84 این تقلب فراتر رفت و آتشفشان اعتراض کروبی با مقصر دانستن مجتبی خامنه ای و دیدارش با رهبری فرو نشانده شد. و رفسنجانی هم به آسمان شکایت برد. سکوت هر دو نفر فقط بعلت بی تفاوتی وعدم عکس العمل جامعه به آنان بود و نه هیچ چیز دیگر.
در سال 88 آمار تقلب بسیار بیشتر از تعداد شناسنامه بود. مجموعه باند اصولگرایان با این نظر که با تجزیه معترضان و سرکوب بخش رادیکال آن میتوانند در کوتاه مدت بحران ناشی از تقلب در انتخابات را پایان دهند - و دست اصلاح طلبان را از دولت کوتاه کنند- با طرح احمدی نژاد-خامنه ای موافقت کردند. ولی اعتراض گسترده و وسیع جامعه از دریچه اعتراض به انتخابات، تمامی جناح های رژیم را سردرگم کرد. در نتیجه ، سرکوب و ایجاد ترس و رعب و وحشت در جامعه، در دستور کار تمامی حاکمیت قرار گرفت. اعتراض شدید باند اصلاح طلبان و بخصوص کروبی و موسوی در آغاز اعتراضات و کاهش آن تا حد سکوت فعلی فقط از دریچه جدا سازی نیروهای پیگیر و "ساختارشکن" از بدنه اعتراضات و حفظ حاکمیت قابل توضح است.
اما نقش باند احمدی نژاد بعنوان مجری توافقات بعلت اختلاف نظر در شدت سرکوب، راه حلهای سیاسی ارائه شده و اجرای پر شتاب قطع یارانه ها بر اساس تئوری شوک، جایگاه ویژه ای یافت. این باند با تکیه بر افزایش نقش نیروهای پلیس، بسیج و سپاه برای سرکوب در مقابل راه حلهای سیاسی ممکن، مدیریت کنترل بحران و اجرای برنامه های ریاضت اقصادی را بعهده گرفت. در واقع موافقت تمامی اصولگرایان با طرح احمدی نژاد، با هدف کم کردن هر چه بیشتر نفوذ اصلاح طلبان در ارکان حاکمیت انجام شد. این توافق راه را برای قدرت گیری بیش از پیش جناح نظامی اصول گرایان هموار و در عمل هم بنظر میرسید که آنها در جایگزینی نظامیگری و سرکوب بجای راه های سیاسی درون حاکمیتی، به خواسته خود یعنی قبضه کامل قدرت دولت رسیده باشند. روند بکار گیری نیروی نظامی برای حل مسائل، در عمل به ادعای بلا منازع بودن دولت انجامید تا جائی که احمدی نژاد صریحا گفت مجلس در رأس امور نیست. در واقع دولت با تکیه به کاربری نظامی حل مسائل و عدم اجرای مصوبات مجلس خود را بالاتر از مجلس دید واین نطقۀ اوج علنی شدن اختلاف مجلس و دولت بود. لازم است در اینجا ذکر شود که در تابستان 88 همان زمان که اعتراضات خیابانی شدت یافته بود و مردم در خیابانها مورد سرکوب و هدف گلوله قرار میگرفتند حاکمیت مشغول انجام جلسات و بررسی مصوبات مجلس برای طرح "هدفمند کردن یارانه ها" بود و اصلاح طلبان هیچگونه سخنی در باره آن نمیگفتند. باند احمدی نژاد موفقیت در سرکوب پلیسی اعتراضات را پشتوانه اجرای برنامه های خود قرارداد. تا جائی که در آغاز اجرای طرح لغو یارانه ها در آذر ماه 89 برای پیشگیری از اعتراضات با افزایش ناگهانی احکام اعدام، به ایجاد 2000 پایگاه موقت بسیج با 800 پایگاه در تهران اقدام کرد. و در کنار آن هم مجلس، رهبری، شورای نگهبان قوۀ قضائیه، آیت اله های مختلف و سپاه تهدیدات خود را نسبت به معترضین احتمالی به قطع یارانه ها اوج رسانیدند. اعتراضات پراکنده کارگری بعلت عدم دریافت حقوق و بیکاری علیرغم تهدیدات حکومت ادامه پیدا کرد. و دولت نتوانست مانع افزایش ناگهانی قیمت ارزاق شود. طولی نکشید که بحث گرانی نقل هر مجلس و جمعی شد تا جائی که نمایندگان مجلس هم ناچار به تذکر به دولت شدند. افزایش نارضایتی عمومی و عدم توانائی دولت در کنترل آن و ترس از آتشفشان اعتراضات، توافقات جریانات اصوگرا را بهم زد تا جائی که لایحه بودجۀ بصورت ناقص و با تأخیر سه ماه در نیمه بهمن 89 به مجلس داده شد. و لی برگزاری اعتراض 25 بهمن و تکرار چند باره آن در اسفند ماه یکباره تمام تمهیدات سرکوب گرانه را کم اثر ساخت و ترس از رشد حرکتهای اعتراضی گسترده و عمیق تر، تمام سلسله اعصاب حاکمیت را فرا گرفت تا جائی که از رفسنجانی و آیت اله های قم تا شهردار تهران در نفی آن زبان گشودند. از این تاریخ ببعد دیگر جایگاه طرفداران حاکمیت از جمله اصلاح طلبان (سکوت کروبی و موسوی ) با مردم معترض تغییر کرد و آغاز پایان تأ ثیر سرکوب پلیسی را کلید زد. در کنار آن جنبش عدم پرداخت قبض برق و بخصوص قبض گاز که بیشتر از مجتمع های بزرگ مسکونی آعاز شده بود ترس رژیم را از عمیق تر شدن این جنبش های عمومی و عدم امکان سرکوبی آسان آن دو چندان کرد. تا جائی که در اریبهشت ماه مجلس کلیه بدهی های شرکت ملی گاز را به دولت بصورت یکجا بخشید و سقف افزایش قیمتهای برق و گاز و اب را که قبلا در اختیار دولت بود به 8 درصددر سال جاری محدود کرد. در واقع اردیبهشت ماه پایان اقتدار روش های سرکوب- نظامی و انحصار قدرت نظامیان درمقابل راه حلهای سیاسی درون حاکمیتی بود. در واقع شکست راه حل نظامی در مقابل راه حل سیاسی درون حاکمیتی ریشه در خیزشها و ظرفیتهای اعتراضی جامعۀ ایران دارد که همه جناح های حاکمیت را در مقابل خود میبیند و با گذر از خواسته های اصلاح طلبان دست بکار ساختن و طرح خواسته های خود شده است. و این خطری است که دیگر پاسخ نظامی نمیتواند جلوی آنرا بگیرد. در این مرحله دیگر اقتدار جناح نظامی فقط در حد یک گروه تابع نظرات سیاسیون موئتلفه و بخشی از روحانیت ناچار به ادامه حیات خواهد بود. اینجاست که دیگر احمدی نژاد را رفته باید به حساب آورد. در آینده علاوه بر روش سرکوب محدود باید منتظر ترفندهای جدید باند های حاکمیت برای انحراف جنبش اجتماعی باشیم. با درس آموزی از تاثیر حرکت کارگران و عدم پرداخت فیش های گاز و برق که تغییرات ناگهانی درون حکومتی را باعث شد، میتوان به راهکارهای مناسب برای دخالت سراسری جامعه در بدست گیری ابتکار عمل مبارزه دست پیدا کرد. این توانائی وهشیاری ما را میطلبد تا با طرح خواسته های پایه ای اجتماعی وسازمانیابی شورائی محله ای در سطح جامعه آنها را به حاکمیت تحمیل کنیم.
احمد پرتوی
هشتم خرداد هزارو سیصد و نود
خوش بود گر محک تجربه آید به میان
تفاوت در ادعا وعمل
دوستان گرامی می خواستم توجه شما را به نکته ای مهم جلب کنم.
زمانی که ناسیونالیست ها یا سلطنت طلبها سخن میگویند و با مخالفی روبرو نیستند. رفتارشان اینگونه است:
ظاهری آراسته، مبادی آداب، تحصیلکرده، تحلیلگر مسائل اجتماعی، آزادیخواه ، دلسوز خاک ایران و مردم ایران، مخالف استبداد و دیکتاتوری، مخالف تعصبات مذهبی ، طرفدار آزادی، و مخالف زندان و تبعید و بالاخره طرفدار سرسخت حقوق بشر، مغرور و مفتخر به نیاکان و تاریخ گذشته کشور خود.
زمانی که در برنامه ای از نقطه نظرهای ناسیونالیستی انتقاد میشود، رفتارشان اینگونه میشود: این خانمها و آقایان تحصیلکرده! و با سوا د! به هیچوجه تحمل نداشته، و نقاب آزادیخواهی و مبادی آداب بودنشان کنار میرود ، دهانشان را باز کرده و شروع به فحاشی میکنند. مردم غیر ایرانی را وحشی و عقب مانده میدانند و آنها را به خاطر خطاهایی که پادشاهان و حاکمانشان یا سران مذهبی شان مرتکب شده اند سرزنش میکنند، و خوشنود و خرسند از کشور گشایی سران و پادشاهان خود در گذشته میشوند و باد به غبغب می اندازند که : "من آنم که رستم جوانمرد بود." جالب این است که نمونه کامل این رفتارشان را میتوانید به وضوح در برخوردشان با برنامه تلویزیونی آقای سیامک ستوده در تلویزیون پارس ببینید.
روی سخن با کسانی است که متوجه این تعصبات کور،و ضد انسانی و خطرناک نیستند.
دوستان عزیز،
اگر در آرزوی جامعه ای آزاد و فارغ از زندانهای عقیدتی هستیم مهمترین، اولیه ترین، اساسی ترین نکته این است که به حق دیگران که نظر شان مخالف نظر ماست احترام بگذاریم. به آزادی بیان افکار و عقاید ، واقعا اعتقاد داشته باشیم، نه اینکه فقط ادعا کنیم ، و به مخالفین خود انواع و اقسام توهین ها مثل نوکر اجنببی بودن را نثارشان کنیم. جمهوری اسلامی هم مخالفین خود را با اتهام نوکرو جاسوس بیگانه بودن به زندان می اندازد و به دار میزند. سؤال این است : اگر این گروه ناسیونالیستها که اکنون در قدرت نیستند، نمیتوانند حتی سخن مخالف را تحمل کرده و شروع به فحاشی میکنند، اگر قدرت حکومتی داشته باشند با مخالفین چگونه معامله میکنند؟